دیو سپید – فرمانروای تاریک

رده: کارت حماسی

دسته: کارت منفی

قدرت: کم کردن 5 امتیاز از رقیب

امتیاز لازم: 20 امتیاز

دیو سپید، از هراس‌انگیزترین موجودات اسطوره‌ای شاهنامه، فرمانروای کوهستان البرز بود؛ جایی آکنده از برف و مه، که روشنی روز در آن به‌سختی راه می‌یافت. در دل آن کوه‌ها، دیوی می‌زیست به رنگ سپید برف، اما با طبعی تاریک‌تر از شب‌های بی‌فروغ. نیروی بدنی‌اش بی‌مانند بود و جادویی سهمگین در چنگ داشت؛ چشمانش همچون اخگری سوزان، و نفس‌هایش همچون طوفانی کشنده.

به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار ازو ناپدید

به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنای و بالای اوی

سوی رستم آمد چو کوهی سیاه
از آهنش ساعد ز آهن کلاه

ازو شد دل پیلتن پرنهیب
بترسید کامد به تنگی نشیب

او از دیوانی بود که در سپاه ضحاک، و پس از آن در خدمت افراسیاب، پادشاه توران، قرار داشت. پس از آن‌که سام، پهلوان ایران، در پی فرزندش زال به کوه البرز رفت، دیو سپید و دیوان البرز، زال را از آن سرزمین پرآشوب بیرون نراندند. اما ماجرای اصلی زمانی آغاز شد که دیو سپید، با سپاهی از دیوان، به مرزهای ایران تاخت و سپاه کاووس شاه را در مازندران شکست داد. کاووس و پهلوانانش به بند افتادند، و ایران در بیم و اضطراب فرو رفت.

در پاسخ به این فاجعه، رستم، پهلوان سترگ سیستان، راهی البرزکوه شد تا دیو سپید را شکست دهد و شاه را آزاد کند. نبردی سهمگین میان روشنایی و تاریکی درگرفت؛ رستم با گرز و دلیری، و دیو با جادو و وحشت. سرانجام، پهلوان، جگر دیو سپید را درید و با خون او، چشمان نابینای کاووس و یارانش را شفا داد.

دیو سپید، هرچند شکست خورد، اما نامش تا امروز به‌عنوان نماد شر و تاریکی در حافظه اسطوره‌ای ایرانیان باقی مانده است.