همهچیز از یک دغدغهی ساده شروع شد؛ دغدغهی پدری که میدید بچههایش ساعتهای طولانی خیره به صفحههای موبایل هستند، بیآنکه طعم بازیهای واقعی، خندههای بلند، یا هیجان یک رقابت را در دنیای فیزیکی بچشند. من، مثل خیلی از پدرها، نگران آیندهی فرزندانم بودم. اما فقط نگران بودن کافی نیست… باید کاری میکردم.
از طرفی همیشه دلم میسوخت وقتی میدیدم بچهها، نوجوانها، و حتی بزرگترها، قهرمانهای خیالی غربی را با جزئیات میشناسند، اما اسمهایی مثل رستم، سهراب، سیمرغ یا دیو سپید، برایشان غریبه است. این سرزمین پر از اسطوره است، پر از داستانهایی که جان میدهند برای بازی، تخیل، و هیجان… چرا باید فراموش بشوند؟
اینجا بود که جرقهی «سرزمین سیمرغ» در ذهنم زده شد؛ یک بازی کارتی فیزیکی، الهامگرفته از داستانهای شاهنامه و افسانههای ایرانی. میخواستم بچهها با دستهایشان بازی کنند، با چشمهایشان هیولاها و قهرمانها را ببینند، با دلشان حس کنند که این سرزمین، سرزمین اسطورههاست… سرزمین خودشان.
طراحی این بازی فقط یک پروژهی سرگرمی نبود؛ یک قدم بود به سمت بازگرداندن هویت، پیوند دادن نسل امروز با ریشههایشان، و خلق لحظاتی که به جای انزوا، همراهی و شور بیاورد. «سرزمین سیمرغ» از دل عشق ساخته شد؛ عشق به فرزندانم، عشق به میهنم، و عشق به آیندهای که میتواند متفاوت باشد… اگر فقط کمی بیشتر به گذشتهمان افتخار کنیم.
شخصیت های سرزمین سیمرغ
در طراحی شخصیتهای کارتهای «سرزمین سیمرغ»، تنها به ظاهر قهرمانان و موجودات افسانهای بسنده نشده بلکه تلاش شده جوهرهی وجودی هر شخصیت از دل داستانهای شاهنامه و افسانههای ایرانی بیرون کشیده شود. هر شخصیت در این بازی، آینهای از رفتار، تصمیمها و سرنوشتی است که در داستان اصلی داشته است.
مثلاً سیمرغ، که در شاهنامه نماد حکمت، درمان و هدایت است، در بازی هم نیرویی دارد که میتواند بازیکنها را از شرایط سخت نجات دهد. یا رستم، که هم قهرمانی بیرقیب و هم شخصیتی با شجاعت فوقالعاده است، قدرتش در نبرد بازتاب پیدا کرده است. حتی دیوها و موجودات تاریکی هم فقط دشمنهای ساده نیستند؛ هرکدام داستانی دارند، نقطهضعفی دارند و شناختنشان میتواند راهنمای پیروزی قرار گیرد.
این رویکرد باعث شده این بازی نه فقط یک سرگرمی، بلکه فرصتی باشد برای آشنایی با اسطورهها از زاویهای تازه. بازیکنان با هر بار بازی کردن، بخشی از داستانها را تجربه، شخصیتها را لمس و کمکم با فرهنگ حماسیمان پیوند میخورند، بیآنکه نیاز باشد حتی یک سطر از شاهنامه را از بر کرده باشند. این همان چیزی است که رسالت این بازی است؛ یک بازی که هم سرگرمکننده باشد و هم زندهکنندهی هویت پارسی.